السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
97
على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )
هم پندشان را مىشنيد ، مىگرياندشان و او را مىگرياندند . روز ويژه بنىاسرائيل كه شد گفت : پند گيريد و متذكر شويد . گفتند : آيا مىشود روزى بر انسان بگذرد كه در آن گناه نكند ؟ داود در خود چنان ديد كه توان اين را دارد . روز عبادتش كه شد ، درها را به روى خود بست و دستور داد كسى بر او وارد نشود . بر روى تورات افتاد و مشغول آن شد و در حالى كه تلاوتش مىكرد ، كبوترى طلايين و الوان روبروى او قرار گرفت . خواست آن را بگيرد ، پر زد و اندكى دور تر - به قدرى كه نوميدش نكند - نشست . گويد : پيوسته به دنبالش رفت تا چشمش به زنى در حال شستشو افتاد . زيبايى و جمالش او را به شگفت آورد . گويد : آن زن سايه او را كه ديد خود را با موهايش پوشانيد ، و اين بر شگفتى و اعجابش بيفزود . او كه پيش از اين شوهرش را به فرماندهى برخى از نيروها گمارده بود ، به وى نوشت كه به فلان مكان برود ، جايى كه اگر مىرفت بازگشتى نداشت . گويد : او دستور را انجام داد و كشته شد و اين ، همسرش را به عقد خود آورد . « 1 » 3 . روايت يزيد رقاشى از قول انس بن مالك طبرى و سيوطى در تفسير آيه با سند خود از يزيد رقاشى روايتى آوردهاند كه فشرده آن چنين است : يزيد رقاشى گويد : از انس بن مالك شنيدم كه گفت : از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : داود هنگامى كه آن زن را ديد بنىاسرائيل را به جنگ فرستاد و به فرمانده سپاه سفارش كرد و گفت : هنگامى كه به دشمن رسيديد فلان كس [ اوريا ] را پيش روى تابوت قرار مىدهى . - تابوت در آن زمان وسيله نصرتخواهى بود - و كسى كه پيش روى تابوت مىجنگيد بازنمىگشت تا كشته شود يا دشمن از او بگريزد . اوريا كشته شد و داود با همسرش ازدواج كرد . پس ، آن دو فرشته بر داود فرود آمدند و . . . پس از آن به سجده افتاد و چهل شب درنگ كرد تا از سرشكش سبزه روييد و زمين صورتش را خورد . و او در سجده مىگفت : پروردگار من ! داود لغزيد ، لغزشى دور تر از آنچه ميان مشرق و مغرب است . خدايا ! اگر به ضعف داود رحم نكنى و گناهش را نبخشى ، گناه او حديث آيندگان بعد از وى خواهد شد .
--> ( 1 ) . تفسير طبرى ، ج 23 ، ص 96 ، چاپ دار المعرفة بيروت ؛ تفسير سيوطى ، ج 5 ، ص 148 . عبارت متن از طبرى است .